|
وفکر کن که چه تنهاست , اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد
|
خلید خار درشتی به پای طفلی خرد به هم بر آمد و از پویه بازماند و گریست
بگفت مادرش این رنج اولین قدم است ز خار حادثه تیه وجود خالی نیست
هنوز نیک و بد زندگی به دفتر عمر نخوانده ای و به چشم تو راه و چاه یکیست
ندیده زحمت رفتار ره نیامو ز ی خطا نکرده صواب و خطا چه دانی چیست
دلی که سخت ز هر غم تپید شاد نماند کسی که زود دل آزرده گشت دیر نزیست
هزار کوه گرت سد ره شوند برو
هزار ره گرت از پا در افکنند بایست
پروین
